ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى

62

تاريخ اولجايتو ( فارسى )

روز يكشنبه هجدهم ذى القعده از كوران دشت كوچ كرد و به ديه كوشان بر كنار شاهرود نزول نمود و روز دوشنبه بيست و ششم ذى القعده عساكر متكاثر چون قضاى ناگهان و بلاى بىدرمان بر سر تالشان تاختند و قتل و نهب و اسر و سلب تقديم داشتند . رايات ميمون روز چهارشنبه بيست و هشتم ذى القعده به سر حد ولايت ديلمان رسيد و سلخ ذى القعده به كنار رودخانه كوچ فرمود . و روز سه‌شنبه بيست و چهارم ذو الحجه موافق ششم بيشينج آى به كريوهء گيلان رسيد ، و روز چهارشنبه پنجم به بيشهء بليهجان نزول كرد و روز پنجشنبه ششم ذى الحجه رايات جهانگشاى از راه روستا كه جادهء قزوين است به عقبه ، به لياهيجان به ولايت نو پادشاه در آمد و سبب مضايق مسلك و تنگى و تاريكى منهج باقى بنه و اثقال و لشكر روز پنجشنبه در آمدند . مقدم تالشان شير و نام با قوم خود بنه و اثقال و بعضى بازماندگان و مندبوران را بغارتيدند و از خزانهء سلاح كه در عقب مىآمد بعضى بر بودند ، وفد وفد ، لشكر گرج و ارمن بر عقب مىآمدند . تالشان از مواطن و مكامن برون تاختند و چون پروانه خود را بر آتش دمار و بوار انداختند و گروهى كه در ميان منابت اشجار و مساقط احجار مىپوئيدند بينداختند . از جانبين گروهى انبوه كشته و خسته شدند و از تراكم ترام ( ؟ ) و تزاحم غمام فرق 70 ميان ضارب و مضروب و راجل و فارس و رامح و تارس ممكن نبود . رايات همايون به طالع سعد و اختر همايون به ولايت نو پادشاه در آمد و چون گام در آن آكام و قدم در آن آجام نهاد چندانك آيت « وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ » 71 بر ميخواند در سمع ايشان مؤثر نمىآمد ، چه به قلهء كوههاى شاهق و قبهء كمرهاى شامخ گيلانات كه عقاب بر عقبات پيچ‌پيچ آن به دشوارى پريدى و سحاب بر درجات آن به ناكامى رسيدى . راهى باريكتر از جادهء مور و تاريكتر از ديدهء كور بر وحل و خلاب مغرور بودند .